تبلیغات
جنبش سایبری منتظران ظهور

           جنبش سایبری منتظران ظهور
                                       اللهم عجل لولیک الفرج 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
به نظر شما از کدام یک بیشتر در وبلاگ استفاده کنیم ؟





حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

(بسم الله الرحمن الرحیم)

چکیده

علی رغم گذشت بیش از یک دهه از زایش و رویش پروسه ی جهانی شدن یا در واقع، پروژه ی جهانی سازی در جهان غرب و جهان اسلام، هنوز این پدیده در هاله ای از ابهام و تردید قرار دارد. از این رو، سؤالاتی درباره ی آن مطرح است؛ از جمله: جهانی شدن یا جهانی سازی به چه معناست؟ تاریخ پیدایی اصطلاح جهانی شدن یا جهانی سازی کدام است؟ جهانی شدن بر چه پایه های فکری استوار است؟ نسبت میان غرب و جهانی سازی چیست؟ آیا آن یک پروسه است یا پروژه؟
(بسم الله الرحمن الرحیم)

چکیده

علی رغم گذشت بیش از یک دهه از زایش و رویش پروسه ی جهانی شدن یا در واقع، پروژه ی جهانی سازی در جهان غرب و جهان اسلام، هنوز این پدیده در هاله ای از ابهام و تردید قرار دارد. از این رو، سؤالاتی درباره ی آن مطرح است؛ از جمله: جهانی شدن یا جهانی سازی به چه معناست؟ تاریخ پیدایی اصطلاح جهانی شدن یا جهانی سازی کدام است؟ جهانی شدن بر چه پایه های فکری استوار است؟ نسبت میان غرب و جهانی سازی چیست؟ آیا آن یک پروسه است یا پروژه؟

  تحلیلی از غربی سازی جهان و حکومت جهانی امام عصر(عج)

 

نقش آمریکا در فرآیند و برآیند جهانی شدن کدام است؟ آیا آمریکا قادر است در رأس جهانی شدن قرار گیرد و آن را با موفقیت اداره نماید؟ اگر توانایی این اقدام را ندارد، چه کسی قادر به این کار است؟ آیا اسلام توانایی این کار را دارد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا جهان گرایی اسلام قابل اثبات است؟ و سرانجام مبانی، ویژگی ها، ساختار و ابزارهای جهانی شدن اسلام چیست؟
البته به بخشی از این سؤالات، توسط اندیشمندان پاسخ هایی داده شده است، اما اولاً، این پاسخ ها به علت تنوع و تعدد، ابهام و اشکالاتی جدید را به میان آورده اند؛ ثانیاً، منابع بسیار اندکی وجود دارد که به بررسی هم زمان و در عین حال، مشترک جهانی شدن غربی و اسلامی در یک اثر واحد پرداخته باشد و سپس مزایا و برتری های جهانی شدن اسلامی را نشان داده باشد.
بنابراین، هدف این مقاله آن است که پاسخی روشن برای سؤالات و مشکلات فوق بیابد. از این رو، هر تلاشی که برای ارائه یک جمع بندی واحد و شفاف صورت گیرد، می تواند به رفع ابهام های اشاره شده مدد رساند و نیز مایه ی قوت قلب مسلمانان در مواجهه و مقابله با جهانی سازی غرب گرا باشد.
در واقع، اسلام به عنوان آخرین دین الهی، هم ادعای جهانی شدن و جهانی گرایی دارد و هم ابزارهای نیل به آن را در اختیار جهان گرایان مسلمان قرار می دهد. جهان گرایی اسلامی، از طریق آیات متعدد قرآن کریم و سیره ی ائمه ی معصومین (علیهم السّلام) قابل اثبات است. علاوه بر آن، آیات و احادیث، اقدام به جهان گستری اسلامی را تکلیف مسلمانان دانسته و شروع آن را به علت سازگاری اش با فطرت انسان ها، امکان پذیر می داند و نیل به آن را مایه ی عزت مسلمانان می شمارد. نظام جهانی اسلامی، به عنوان ماحصل جهانی شدن اسلام، بر ارکان سه گانه ی حاکمیت الله، امت واحده و قانون الهی استوار است و این ارکان، عدالت را می گستراند، پیشرفت را به ارمغان می آورد، معنویت را به اوج می رساند. امنیت کامل را مستقر می سازد، رضایت مردم را در حد اعلا تأمین می کند و نعمت ها را به انسان ارزانی می نماید. چنین حکومت جهانی ای که اسلام به شریعت دیروز، امروز و فردا وعده داده، در پرتو دو ابزار دعوت و جهاد صورت می گیرد. در صورتی جهاد به کار می آید که برای تنبیه عده ای که مانع از رسیدن پیام های هدایت گرایانه و دعوت گسترانه اسلام به انسان های مستضعف اند، ضرورت یابد.

سرآغاز

برای دست یابی و دست رسی به پاسخ اقناع کننده درباره ی هر یک از سؤالات و ابهامات مذکور، فرضیات و حدسیات ذیل قابل طرح است:
1. خاستگاه و زادگاه واژه ی جهانی شدن در غرب است؛
2. بین مبانی فکری و فلسفی غرب و جهانی شدن یا جهانی سازی (1) ارتباط وجود دارد؛
3. جهانی شدن یا جهانی سازی یک پروژه است، نه یک پروسه و پدیده، و نیز آمریکا در رأس این پروژه قرار دارد؛
4. آمریکا به علت وخامت اوضاع اجتماعی و اقتصادی داخلی خود و هم چنین به دلیل کاهش اعتبار جهانی و گسترش رایانه ها، افزایش رسانه ها، به ویژه، ازدیاد کانال های تلویزیونی این مسئله را صورت می دهد.(2)
5. جهانی شدن، پدیده ای چند بعدی است، از این رو اقتصاد، سیاست، فرهنگ و...را در بر می گیرد و با تحقق آن، مرزهای ملی از بین رفته و یا کم رنگ می شود؛ کشورها نقش گذشته ی خود را از دست می دهند و به جای قوانین داخلی، قوانین بین المللی بر کشورها حاکم می گردد؛ (3)
6. جهانی شدن، فرآیندی اجتماعی است که در آن، قید و بندهای جغرافیایی، فرهنگی، مذهبی و... که بر روابط انسانی سایه افکنده، از بین می رود. البته اگر چه جهانی شدن یک روند سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و... است، اما بیش از همه، روندی اقتصادی است.(4)
اگر به ماهیت، نه به صورتِ جهانی شدن توجه کنیم، می توانیم این پدیده را به صورت زیر تعریف نماییم:
- گسترش فرهنگ اروپایی از طریق مهاجرت، استعمار و تقلید فرهنگی به سراسر کره ی زمین.(5)
- تداوم حرکت سرمایه داری که پس از پایان جنگ سرد رؤیای تسلط بر عالم را در سر می پروراند.(6)
- تلاش بر گسترش جهانیِ الگوهای آمریکایی. همین نکته، نگرانی و ترس برخی از کشورهای اروپایی را برانگیخته است.(7)
- تصویری ترسناک از یک بازار عنان گسیخته و پایان نوسازی به سبک ملی و دینی است که می رود همه ی شالوده های سیاسی و اجتماعی ملت ها و دولت ها را از هم بگسلد.(8)
- دخالت در امور داخلی دولت های جهان سوم و کنار گذاشتن ممانعت هرگونه قانونی که مانع تجارت آزاد از سوی شرکت های چند ملیتی است، بدون آن که ثبات اجتماعی و حاکمیت این دولت ها را در نظر بگیرد.(9)
نگارنده معتقد است که جهانی سازی، گویای طرحی پیچیده برای استعمار است. حسین بشیریه در این باره، از عبارت فرآیندهای جهانی شدن استفاده می کند که قرین دهکده ی الکترونیک جهانی، پیدایش قبیله ی جهانی، انقلاب اطلاعاتی، فشردگی زمان و مکان و گسترش جهانی آگاهی می باشد.
پیروز مجتهد زاده، واژه ی جهانی شدن را به کار می برد که حاوی بار عظیمی از آمریکایی شدن است، و در واقع همان جهانی سازی به دست صاحبان صنعت و سرمایه است و آمریکا سکوی اصلی پرتاب موشک جهانی شدن، فرض می شود و در پرتو آن، جهانیان به فرهنگ، مفاهیم، زبان و اخلاق یا بی اخلاقی آمریکایی تن می دهند.(10)
فرآیند جهانی شدن را معمولاً در چهار حوزه ی فنی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطالعه می کنند. در حوزه ی فنی و تکنولوژیک از وقوع انقلاب صنعتی سوم یاد می شود؛ انقلاب صنعتی اول در قرن هجدهم میلادی تحولی در تکنولوژی تولید بود. انقلاب صنعتی دوم در نیمه ی دوم قرن نوزدهم تحولی در تکنولوژی توزیع و ارتباط ایجاد کرد. انقلاب صنعتی سوم در پایان قرن بیستم تحولاتی اساسی در حوزه ی ارتباط، مصرف و اطلاعات به همراه آورد. در حوزه ی اقتصاد، به تبع تحولات فنی مذکور، تغییرات بی سابقه ای رخ نمود. در جهانی شدن اقتصاد، کنترل دولت ملی بر اقتصاد ملی به نحو فزاینده ای از دست می رود و عناصر اصلی سیاست های اقتصادی و مالی ملی، جهانی می شوند. از لحاظ سیاسی با ظهور و گسترش اختیارات نهادهای سیاسی جهانی چون بانک جهانی، تحولات چشم گیری در حوزه ی محدود شدن قدرت و حاکمیت دولت های ملی رخ می نماید. به طور کلی در فرآیند جهانی شدن، ویژگی های اصلی دولت ملی همانند اهمیت و نقش مرزها در حال زوال قرار می گیرد. در سطح فرهنگ باید از ظهور جامعه ی مدنی جهانی سخن گفت. جنبش های فرهنگی و اجتماعی بین المللی جزئی از این جامعه هستند و به مسائل و موضوعاتی چون رعایت حقوق بشر و آزادی های مدنی از جانب دولت های ملی نظر دارند که از حدود توانایی و دید دولت های ملی بسی فراتر می روند.(11)

پیشینه ی جهانی شدن

بحث مربوط به تاریخچه ی جهانی سازی، به دو بخش تقسیم می گردد:
1. تاریخچه ی اصطلاح جهانی شدن؛
2. تاریخچه گرایش و رویکرد جهانی شدن.

1. تاریخ اصطلاح جهانی شدن:

قدمت این واژه به سال های آخر دهه ی 50 و سال های اولیه ی دهه ی 60 میلادی می رسد. در سال 1328 ش (1959 م) مجله ی آکونومیست از کلمه ی سهمیه ی جهانی (globalized) استفاده کرد. در سال 1340 ش(1961م) فرهنگ «وبستر» نخستین فرهنگ معتبری بود که تعاریفی درباره ی دو اصطلاح «globalism» و «globalization» ارائه داد. یک سال بعد، نشریه ی «spectator» مفهوم جهانی را گیج کننده توصیف نمود. در سال 1344 ش (1965م) مارشال مک لوهان، نام دهکده ی جهانی را بر کتابِ جنگ و صلح در دهکده ی جهانی خود گذارد.(12)
برخی، اصطلاحِ دهکده ی جهانی را سر آغازی بر شکل گیری اصطلاحِ جهانی شدن می دانند. با این وصف، استعمالِ واژه ی جهانی شدن و یا مشتقات آن، تا دهه ی آخر قرن بیستم محدود باقی ماند. از این رو، جای تعجب نیست که تا سال 1373 ش (1994م) فهرست کتاب های موجود در کنگره ی آمریکا که از واژه ی جهانی یا جهانی شدن استفاده کرده اند، به 34 عنوان محدود می شود، در حالی که این عناوین در سال 1377 ش (1998م) به بیش از 200 عنوان در سال 1378 به بیش از 400 عنوان رسید. این رشد، گویای پذیرش و یا مورد توجه قرار گرفتن اصطلاحِ جهانی شدن توسط نویسندگان و محققان در سال های پایانی سده ی بیستم است. بنابراین، می توان گفت: از ویژگی های سال های پایانی قرن بیستم کاربرد فراگیر واژه ی جهانی شدن است.(13)
بنابراین، جهانی شدن تداوم حرکتِ نظام سرمایه داری و کاپیتالیستی غرب است که پس از جنگ سرد، از لاک دفاعی خود بیرون آمده و رؤیای تسلط بر عالم را در سر می پروراند. به همین دلیل، با پایان جنگ سرد که با فروپاشی بلوک شرق همراه بود، سیاست و استراتژی جدیدی به نام «نظم نوین جهانی» از سوی آمریکا مطرح گردید. این پدیده که با تحولات عظیم در تکنولوژی جدید اینترنت همراه شده، به مقدمه ای برای جهانی سازی تبدیل گردید.(14)

2. تاریخ رویکرد به جهانی شدن:

رویکرد به مفهوم جهانی شدن، چه در تئوری و چه در عمل، سابقه ای به قدمت بشر دارد؛ زیرا گرایش به جهانی شدن، نخست در ادیان الهی بروز کرد؛ به گونه ای که ادیان بزرگ الهی چون یهودیت، مسیحیت و اسلام، سودای جهانی سازی داشته اند و هر یک در صددند تا امت یگانه و حکومت واحد جهانی پدید آورند، البته در این میان، جهانی سازیِ اسلامی، برترین و کامل ترین شکل جهانی سازی دینی را مطرح کرده است: (أَنَّ الْأَرْضِ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ‌)(15) مخاطبان در جهانی سازی اسلامی، نه عرب، نه عجم، نه مکی، نه مدنی و نه حتی مسلمانان، بلکه همه ی مردم اند و معنویت (خدا) و عقلانیت (انسان) دو عنصر اساسی آن است، در کنار ادیان الهی، تمدن ها، کشورها و مکتب هایی نیز بوده اند که بر اساس اندیشه های جاه طلبانه، سودجویانه و توسعه خواهانه، میل به جهانگرایی داشته و حتی کوشیده اند تا در قالبِ جهان گشایی به آن جامه ی عمل بپوشانند. بابلیان، ایرانیان، رومیان و... از همین نمونه ها هستند که در پی نیل به حکومت بر جهان و واداشتن همگان به پیروی از ارزش های خود بوده اند.(16)
پس از اسلام و دیگر ادیان، اغلب از دو مکتب مارکسیسم و کاپیتالیسم به عنوان مدعیان حکومت جهانی نام می برند:
- مارکسیست ها با تقسیم تاریخ به کمون اولیه، برده داری، فئودالیسم و کاپیتالیسم، مدعی اند که بشر با گذر از این مراحل چهارگانه، به مرحله ی نهایی؛ یعنی کمونیسم وارد می شود که آن یک حکومت جهانی با ویژگی هایی چون مرام اشتراکی، فقدان دولت و نبود مالکیت است. البته آن ها قبل از ورود به مرحله ی آخر تاریخ، یک مرحله ی انتقالی به نام سوسیالیسم را نیز پشت سر می گذارند. سوسیالیسم، کمی به کاپیتالیسم و نیز اندکی به کمونیسم شبیه است؛ مثلاً در سوسیالیسم همانند کاپیتالیسم، دولت و حکومت وجود دارد، ولی برخلاف کاپیتالیسم حکومت در اختیار همه نیست، بلکه در حاکمیت کارگران است. اگر چه شکست کمونیسم در دنیای امروز، به معنای غیر قابل وصول و یا خیالی بودن حکومت جهانی کمونیستی است، ولی سوسیالیست ها معتقدند، به علت ریشه دار بودن شعارهای عدالت و مساوات سوسیالیستی در نهاد و فطرت انسان، بشر دوباره به سراغ سوسیالیسم و سپس کمونیسم خواهد آمد؟!(17)
کاپیتالیسم یا سرمایه داری غرب، یکی دیگر از مدعیان جهانی شدن نیز، در پی جهان گرایی و ایجاد یک حکومت جهانی است.(18) از زمانی که سرمایه داری غرب شکل گرفت؛ یعنی از چهار- پنج سده ی پیش، یا به عقیده ی والرشتاین، از قرن 16 میلادی، تسلط نظام سرمایه داری بر جهان آغاز شد. از اواخر قرن 19 و به خصوص از اوایل قرن 20، سرمایه در کشورهای شمال به مرحله ی اشباع رسید و انباشت سرمایه، به رکود اقتصادی دامن زد. بنابراین، غرب به صدور سرمایه دست زد، تا از این طریق به بازارهای جدید و جویای سرمایه دست یابد. و بحران های نهفته در درون خود را به کشورهای توسعه نیافته منتقل کند. این فرآیند، موجب رشد دوباره ی نظام سرمایه داری گردید. نتیجه این که جهانی شدن: اولاً، ادامه ی تحولات کلان تاریخ بشر غربی؛ یعنی تحول انقلاب کشاورزی، انقلاب صنعتی و انقلاب اطلاعاتی است؛ ثانیاً، تداوم حرکت سرمایه داریِ غرب است، ولی پس از پایان جنگ سرد، تهاجمی تر شده و رؤیای تسلط بر جهان را در سر می پروراند.
به این دلایل، جهانی شدن پیش از هر تعریف دیگر، به آن معناست که سیاست اقتصادی، امنیت غذایی و... باید در حوزه ی اختیارات تجار و سرمایه گذاران دولت های ثروتمند قرار گیرد و در این روند، حکومت ها؛ نهادهای بین المللی و حتی سازمان های بین المللی نیز اجازه ندارند که فعالیت و قدرت آن ها را به پرسش گیرند. (19) با چنین نگرش و عقیده ای است که کروگمن، جهانی شدن را ادغام بیشتر بازارهای جهانی، مک ایوان، آن را گسترش بین المللی مناسبات تولید و مبادله ی سرمایه سالارانه، بازانسون نیز جهانی شدن را یکپارچگی تجارت با حذف مرزهای تجاری، سرعت در مبادله ی تکنولوژی و افزایش عمومی در مصرف جهانی می دانند. طبیعی است که در رأس چنین نظامی، آمریکا قرار گیرد. از این رو، مالکوم واترز می گوید:
«جهانی شدن نتیجه ی مستقیمِ گسترش فرهنگ اروپایی از طریق مهاجرت، استعمار و تقلید فرهنگی به سراسر کره ی زمین است. این پدیده، به طور ذاتی از طریق فعالیت های سیاسی و فرهنگی با الگوی توسعه ی سرمایه داری همراه است.»(20)
روژه گارودی هم در این باره می گوید:
«جهانی سازی، نظامی است که قدرت مندان را با ادعای روابط آزاد و آزادی بازار، قادر می سازد تا اصنافی از دیکتاتوری های ضد انسانی را به مستضعفان تحمیل نمایند.» (21)
رابرتسون در یک جمع بندی کلی، فرآیند جهانی خواهی کاپیتالیسم و مشخصه های آن را به این ترتیب مطرح می کند:
1. مرحله ی بدوی که در اروپا و در بین سال های 1400 تا 1750 رخ داد. تجزیه ی کلیسا، ظهور جوامع دولتِ ملت و استعمار کشورهای ضعیف مشخصه ی این مرحله است.
2. مرحله ی آغازین که از سال 1750 تا 1850 ادامه داشت و بروز مسائل شهروندی، انعقاد اولین قراردادهای بین المللی از نشانه های آن است.
3. مرحله ی جهش که به سال های 1875 تا 1925 بر می گردد، بشر شاهد مهاجرت های وسیع و جنگ های بزرگی چون جنگ جهانی اول است.
4. مرحله ی سلطه جویی که طی سال های 1925 تا 1969، با بروز جنگ جهانی دوم، تأسیس جامعه ی ملل و سازمان ملل متحد، آغاز جنگ سرد و افزایش کشورهای جهان، جهانی شدن، روند سریع تری به خود گرفته است.
5. مرحله ی فقدان قطعیت که از سال 1969 به بعد، فعالیت وسیع رسانه های گروهی، تشدید جنگ سرد و تلاش برای دست یابی به سلاح های مرگ بارتر موجب شد که ساکنان کره ی زمین، اعتماد کمتری نسبت به روندی که در جهان طی می شد، داشته باشند.
6. مرحله ی جهانی سازی که با پایان جنگ سرد،(22) فروپاشی شوروی سابق، حمله ی آمریکا به عراق و طرح نظم نوین جهانی (طرح نظام تک قطبی) به رهبری آمریکا آغاز شد. این پدیده، با تحولات گسترده تکنولوژی در زمینه ی اینترنت، تأسیس سازمان تجارت جهانی و نیز وحدت پولی یازده کشور اروپایی همراه است.(23)

جهانی شدن: اصول و مبانی

جهانی سازی، از اصول و مبانی ویژه ای برخوردار است که بدون درک آن ها، درک جهانی سازی مشکل و شاید غیر ممکن باشد، یا این که به درک ناقصی از آن منجر می شود. از این رو، بخش هایی از این مبانی را که همان مبانی لیبرالیسم غرب با جهت گیری تازه است، مرور می کنیم. انتخاب و توضیح بخش هایی از مبانی جهانی سازی، تنها برای درک جهانی سازی است، نه تفسیر، شرح و بسط آن.

1. انسان محوری:

اومانیسم یعنی انسان گرایی، انسان مداری، مکتب اصالت فرد، انسان دوستی و مانند آن. بر این اساس، اومانیسم، نگرش فلسفی ویژه ای است که انسان را محور قرار داده و اصالت را تنها به رشد و شکوفایی انسان سپرده است. بنابراین می توان اومانیسم را یک شیوه ی فکری به شمار آورد که انسان را بر هر چیز مقدم می شمارد. گرچه این نگرش، کم و بیش از بدو تاریخ بشر وجود داشته، ولی در دوره ی رنسانس، به ویژه پس از آن، تأثیر عمیق و پر نفوذی در نظریه های فلسفی، دینی، اخلاقی و... و نیز در دیدگاه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مغرب زمین بر جای گذاشته و منشأ تحولات مثبت و منفی فراوانی در آن سامان شده است.(24) هنوز اومانیسم، از مهم ترین شالوده های تفکر جدید غرب و اندیشه ی مدرنیسم و پست مدرنیسم باقی مانده است.(25)
از قرن چهاردهم میلادی تا به امروز، اومانیسم و نحله های مختلف اومانیستی، کم و بیش اعتقادات خود را این گونه بر شمرده اند:
1. محوریت انسان و پای بندی به خواست ها و علایق انسانی در زندگی اجتماعی؛
2. برشمردن عقل و اختیار به عنوان ابعاد بنیادی انسان و زندگی جمعی؛
3. ایمان به بنا نهادن اخلاق و جامعه بر مبنای خود مختاری انسان؛
4. تأکید بر دموکراسی به عنوان بهترین تضمین کننده حقوق انسان ها؛
5. ارزش گذاری بر همه ی ایدئولوژی ها و نسبت های دینی، سیاسی یا اجتماعی از سوی انسان نه ایمان؛
6. نگرش واقع بینانه و بی بدیل بودن جانشینی انسان به جای الهیات ناامید کننده و ایدئولوژی های زیان آور.
نتیجه این که بی همتایی انسان ( انسان، معیار حق، یگانه حقیقت هستی و خالق همه ی ارزش ها) عقل گرایی، تجربه باوری، هسته ی مرکزی و کانون اصلی اومانیسم را تشکیل می دهد.(26)
اعتقاد عمومی ولتر، منتسکیو، دیدرو، دالامبر، لاک، هیوم و... به عنوان بزرگان و پدید آورندگان اومانیسم آن بود که مسئله ی اساسی و محوری انسان، سر و سامان یافتن زندگی اجتماعی و فردی او طبق موازین عقلی است؛ نه کشف اراده ی خداوند درباره ی این موجود خاکی. هدف انسان و زندگی اجتماعی، نه عشق، نه ستایش خدا، نه بهشت موعود، بلکه تحقق بخشیدن به طرح ها و ایده های انسانی متناسب با امکانات این دنیاست که از سوی عقل ارائه می شود. این اندیشه، در اعتقاد، فرهنگ و سیاست اثر گذاشته و اقسام مختلف اومانیستی را پدید آورده است. در عرصه ی اخلاق و فرهنگ، ارزش ها، بایدها و نبایدهای اخلاقی تنها بر مبنای عقل و وجدان، نه آموزه های دینی استوار است. در عالم سیاست، امور بر اساس اراده و خواست انسان در قالب اکثریت تعیین می گردد. بنابراین، دموکراسی جای تئوکراسی می نشیند. در وادی اقتصاد، انسان و مناسبات انسانی بر حاکمیت، قدرت و امور اجتماعی دیگر، سیطره می یابد.(27)

2. آزادی خواهی:

واژگان لیبرالیسم و لیبرال، به ترتیب به معنای آزادی خواهی و آزادی خواه است.
البته لیبرالیسم معنای وسیع تری دارد و آن، افزایش آزادی فردی در جامعه تا حد مقدور و میسور را در بر می گیرد. در واقع لیبرالیسم شامل همه ی روش ها، نگرش ها، سیاست ها و ایدئولوژی هایی است که هدف عمده ی آن ها، فراهم آوردن آزادی بیشتر برای انسان است. از این رو، لیبرالیسم با هر چه به محدودیت آزادی منتهی شود، دشمنی می ورزد. به همین جهت، لیبرالیسم در آغاز، شورشی بود در مقابل به اصطلاح استبداد کلیسایی! و سپس کوششی برای محدود کردن دولت ها به وسیله ی قانون.(28)
لیبرالیسم، ضد وحدت، انحصار، اقتدار، نخبه، اشرافیت و واپس گرایی است. در لیبرالیسم، خرد ورزی، علم، آزادی و ... جدایی ناپذیرند، به گونه ای که نفی هر یک به نفی دیگری می انجامد. از این رو است که پوپر دفاع از لیبرالیسم و آزادی را بر پایه ی علم بنا می نهد و می گوید: «جامعه ی آزاد و لیبرال با نفی اقتدار و جزمیّت، بستر رشد علم و دانش سکولاریستی را فراهم می آورد.» به علاوه، جواب گو بودن دولت، دولت حداقلی (محدودیت دخالت دولت) بی طرفی ایدئولوژیک دولت و باور به تکثر در منابع معرفت دینی، از دیگر ویژگی ها و مؤلفه های لیبرالیسم است. همچنین، قدرت در دیدگاه لیبرالیستی، تهی از هرگونه خصلت مقدس و احترام برانگیز است.(29)
لیبرالیسم دوره های مختلف تاریخی را پشت سر نهاده است:

اول، لیبرالیسم کلاسیک:

که دولت را شرّ می دانست و در حوزه ی سیاسی و اقتصادی قائل به دفاع از بیشترین حد آزادی فردی در مقابل اقتدار دولت بود؛

دوم، لیبرال دموکراسی:

که در آن، دولت یک مؤسسه ی سودمند است و طرف داران آن معتقد به افزایش فعالیت و دخالت دولت برای رفع نارسایی های اجتماعی بر جای مانده از دوره ی لیبرالیسم کلاسیک اند؛

سوم؛ نئولیبرالیسم:

که در اواخر قرن بیستم، با افول دولت های رفاهی لیبرال دموکراسی و گرایش به سیاست های لیبرالیستی اقتصادی، نئولیبرالیسم پدید آمد که ضمن تأکید بر انفکاک ناپذیری سرمایه داری و لیبرالیسم، دخالت دولت در اقتصاد را مغایر اصول لیبرالیسم می داند و عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت تأکید می ورزد.(30)

3. جدایی دین و دولت:

واژه ی سکولاریسم به معنای دنیا، گیتی و اصطلاحاً به مفهوم، دنیازدگی، دنیاگرایی، جدا انگاری، لادینی و دین گریزی و عرفی گرایی است. به بیان دیگر، سکولاریسم؛ یعنی آن چه به این جهان تعلق دارد و به همان اندازه از جهان دیگر و خدا دور است، یا همه ی آن چیزی که به مخالفت با تعالیم شرعی و موافقت امور دنیوی سازگار است. بر این اساس، می توان معنای گسترده تر از سکولاریسم ارائه کرد و آن این که: سکولاریسم، گرایشی است که به طرف داری و ترویجِ حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن نقش دین در حیات سیاسی- اجتماعی انسان می انجامد. فرآیند دین یا قداست زدایی را عرفی یا دنیوی شدن یا سکولاریزاسیون می نامند.(31)
زمینه های بروز، ظهور و رشد سکولاریسم که برخی از آن ها جزء ادلّه و مبانی آن نیز می باشند، عبارت اند از: فقدان نظام سیاسی اجتماعی در مسیحیت، تفسیر دنیاگرایانه ی متون دینی از سوی برخی از متفکران مسیحی، رفتار خشن ارباب کلیسا با مخالفان، دخالت مستبدانه ی آنان در امور اجتماعی و حکومتی، بروز فساد و ضعف گسترده در دستگاه کلیسا، ناتوانی آنها در پاسخ به شبهات، پیدایی رنسانس و نهضت اصلاح دینی، ظهور جنبش روشنگری و رشد علم و صنعت (علم گرایی) و مهم تر از همه، عباراتی از کتاب مقدس مسیحیان (مانند؛ مسیح: مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا را به خدا و برخی از گفته ها و نوشته های حواریون (مانند؛ پطرس: هر منصب بشری را به خاطر خداوند اطاعت کنید؛ خواه پادشاه را که فوق همه است و خواه احکام را که رسولان وی هستند).(32)
در سکولاریسم، سخن از آن است که حکومت خدا، جای خود را به حکومت مردم می دهد، رشد علوم تجربی به نفی لزوم تدبیر و حاکمیت خدا می انجامد، قلمرو دین به رابطه ی بین انسان با خدا یا به امری خصوصی محدود می شود، همه ی شؤون زندگی انسانی و اجتماعی، تنها به روش علمی و آزمون تجربی قابل تجزیه یا درک است، تجدد گرایی در ستیز با همه ی آن چه که بوی سنت دارد، میسر است و در یک کلام: سکولاریسم معتقد به حذف دین و بی نیازی آدمی از وحی و شریعت است. بنابراین، نگرش سکولاریستی به حذف نقش دین در همه ی حوزه های اجتماعی و نه تنها سیاسی، می اندیشد.(33)
اومانیسم، لیبرالیسم، سکولاریسم و... که پایه های فکری و مبانی فلسفی تمدن جدید غرب را می سازد، تراوشات فراوانی در سه عرصه ی فرهنگ، سیاست و اقتصاد بر جای گذارده اند، که پرداختن به همه ی آنها میسور نیست. از این رو، به چند نمونه از جلوه ها و مصداق های عینی آن، می پردازیم:

الف) تمدن و فرهنگ:

پلورالیسم دینی و تساهل و تسامح دو مصداق فکری و فلسفی تمدن جدید غرب در عرصه ی فرهنگ است که شایسته ی توجه بیشتری است.(34)

ب) دولت و سیاست:

در عرصه ی سیاست، از میانِ مصداق های فراوان، تنها دو ویژگی آزادی، دموکراسی یا لیبرال دموکراسی است که قابل توجه می باشد.

ج) تجارت و اقتصاد:

کاپیتالیسم یا سرمایه داری و سودگرایی! بخشی از اقتصاد غرب امروز به شمار می رود.

جهانی شدن یا غربی سازی

قبل از این، به اجمال از اصول و مبانی فکری و فلسفی غرب (جهانی سازی غربی) سخن گفتیم، اما اینک، به رابطه ی بین غرب و اصول و مبانی جهانی شدن می پردازیم. در واقع از یک سو، لیبرالیسم، مشتقات و ابعاد آن، ریشه در تحولات فکری و مادی غرب دارد و از سوی دیگر، نمی توان کتمان کرد که جهانی شدن برایند تحولات چند سده ی گذشته در مغرب زمین است؛ زیرا جهانی شدن یا جهانی سازی، در غرب متولد شد و در آن جا تکامل یافت و طی دهه ی اخیر، با شتاب در جهت جهان شمول کردن ارزش ها و نهادهای غربی - به ویژه آمریکا- به عنوان شاخص ترین نماینده ی غرب، در گستره ی جهانی است. این فرآیند، محصول چهار مرحله بستر سازی تاریخی است.(35)

1. شکل گیری ارزش های نوین غربی:

از رنسانس و اصلاح مذهبی که قرون 14 تا 17 میلادی را در نوردید و از آن به عنوان دوره ی پاگیری ارزش های جدید تمدن غرب یاد می شود. رنسانس با به رسمیت شناختن فعالیت های فکری غیر دینی و اصلاح مذهبی با قرائت دنیایی از دین، نظام اجتماعی غرب را در حوزه های محوری اقتصاد، سیاست و فرهنگ، شکل داد و به تدریج و در یک بستر تاریخی چند صد ساله، جامعه ای جدید را در غرب پدید آورد که هنجارها، نهادها و ارزش های تازه، در درون خود داشت. اینها به علت درونی بودن و شکل گیری تدریجی آن، رجعت به دوره ی قبل را غیرممکن می ساخت.(36)
دگرگونی در ارزش های غرب، زمانی به یک واقعیتِ گریز ناپذیر تبدیل شد که موجب گسترش حوزه ی نفوذ غرب به شرق و آغاز عصر استعمار کهن گردید. بدین گونه، آنان کوشیدند تأمین نیازهای متنوع ناشی از تحول در محیط ارزشی زندگی اجتماعی را نه تنها در غرب، بلکه در سراسر دنیا جست و جو نمایند؛ زیرا در محیط ارزشی و مادی غرب، دنیای اجتماعی، به اندازه ی خود طبیعت قابل تغییر است، از این رو تفاوت های دنیای غرب و جهان خارج از آن، جنبه ی اساسی پیدا کرده است.(37)

2. تثبیت عقل مداری غربی:

در دوران پس از رنسانس و اصلاح دینی، دوره ی کاپیتالیسم و انقلاب صنعتی رخ می نماید که بر عقلانیت به شکل غربی آن استوار است. عقلانیت غربی، متأثر از نظریه ی تسلیم محض در برابر دنیا است و تنها عقلانیت است که می تواند با معیارهای به ظاهر علمی، به جداسازی ارزش ها و واقعیت ها بپردازد. این عقلانیت، خصلتی سرمایه داری دارد و در دست یابی به توسعه ی سرمایه داری، عمل کرد مفید، کارآیی مؤثر، محاسبه پذیری و آینده نگری مبتنی بر عقل بدون وحی را توصیه می کند. تمدن غرب نیز بر این خصایص تکیه و تأکید دارد.(38)
امروزه، برای بسیاری از کشورهای توسعه نیافته ی جهان، نیل به توسعه ی غرب به یک آرمان تبدیل شده است. از این رو، جوامعی که خواهان الگوبرداری از الگوی توسعه ی غرب اند، ناچارند به ویژگی تمدن غرب که منطق شکل دهنده ی آن، سرمایه داری یا عقلانیت اقتصادی است، تن دهند. مدرن شدن به این صورت، حالتی کاملاً مکانیکی دارد نه ارگانیکی. به این معنا که عقلانیت غربی، گُسست مدرنیته از سنت را در جوامع غیر غربی به نهایت خود می رساند، بدون آن که بخواهد یا بتواند، قالب کلی دگرگونی ساختاری یا ارزشی جوامع عقب مانده یا عقب نگاه داشته شده را ارائه کند. در چنین وضعیتی، جهانی شدن، به معنای انتقال بی روح ساختارها، نهادها و ارزش های غربی به جوامع شرقی خواهد بود.(39)

3. تحکیم ارزش های جدیدتر:

حرکت از جامعه ی صنعتی به جامعه ی فرا صنعتی، جهش نهایی در فرآیند جهانی شدن است. جامعه ی فراصنعتی، دوران حاکمیت مطلق فن آوری و دانش و حکومت و سلطه ی فن سالاری است. سلطه ی مطلق دانش در این مقطع، نشان از پیروزی قطعی و نهایی سرمایه داری دارد که آن نیز بازتاب حاکمیت بلامنازع تفکر علمی و عقلانی، بدون رنگ و بوی الهی است. در جامعه ی فراصنعتی، برعکس دوران قبل، قدرت سیاسی دارای طبیعتی منع کننده نیست، بلکه انسان ها بیشتر به صورت داوطلبانه و بدون حاکمیت زور، نظم و مقررات حاکم بر جامعه را می پذیرند. به دیگر سخن، انسان ها بدون آن که نهادی آن ها را ملزم سازد، خود به این نتیجه می رسند که این فعالیت عقلانی است و باید انجام گیرد. در حقیقت، مردم به خاطر منفعت و لذت شخصی و فارغ از ترس دولت، به این نظم تن می دهند. پذیرش نظم حاکم و اجرای رفتار و کردار مناسب با آن، بر مبنای خودآگاهی متأثر از عصر ارتباطات صورت می گیرد.(40)
جهانی شدن با زاویه ی دید جامعه ی فراصنعتی؛ یعنی انتقال آرام یا خشن ویژگی های این جامعه به خارج از محدوده ی غرب، بیشتر کشورهای غیر غربی، در حال تجربه کردن، تجربه ی اروپای قرن نوزدهم برای ورود به یک جامعه ی صنعتی اند؛ زیرا تأمین معیشت، تأمین حداقل زندگی یا حفظ بقا، به عنوان مشغله ی اصلی کشورهای جهان سومی، در پرتو فراهم آوردن یک جامعه ی صنعتی دست یافتنی است. در این نگاه، جهانی شدن به مفهوم اشاعه و تثبیت ملایم بنیادهای اخلاقی، ارزشی و ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع غربی در کشورهایی است که از جهات ساختاری، چند سده از جوامع غربی عقب اند. در نتیجه، بسیاری از کشورهای خارج از حوزه ی غرب، امروزه با مشکلاتی روبه رو هستند که کشورهای غربی چند قرن پیش، آن ها را پشت سر گذاشته اند. در چنین وضعیتی، غرب، منتظر نمی ماند که کشورهای توسعه نیافته به سطح زندگی اجتماعی غرب دست یابند، بلکه در صدد بر می آید، ارزش های خود را به منظور یکسان سازی جهانی، بر آنان تحمیل نماید.(41)

4. تحلیل واپسین از جهانی شدن:

تحلیل بستر واپسین، از پدیده ی موسوم به جهانی شدن به فرانسیس فوکویاما در سال 1989، و به تلاش مبسوط تر وی در سال 1992، در اثر معروف وی پایان تاریخ و آخرین انسان بر می گردد. او می گوید: دموکراسی لیبرال، شکل نهایی حکومت بشری است و برای ارزیابی پدیده های پیرامونی، فقط باید بر اساس ارزش های دموکراسی لیبرال قضاوت کرد. نظریه ی پایان تاریخ، یعنی به کارگیری همه ی حیطه های حیات اجتماعی برای تحول جهان است.
در این نظریه، دعوا بر سر این نیست که کالاها و ارزش های غربی بهتر است یا نه؟ بلکه فوکویاما در پی آن است که چگونه می توان نهادها و ارزش های غربی را به گونه ی مطلوب به جهان غیر غرب تعمیم داد و تثبیت کرد. پس نظریه فوکویاما، نظریه ی مشروعیت بخشی به الگوها، اندیشه ها، برداشت ها، کردارها و ساختارهای غربی در سراسر جهان است. بر پایه این نظریه، تولید کالای مطلوب، تنها از ارزش ها و نهادهای غربی ساخته است.(42)
نظریه ی پایان تاریخ، تبیین کننده ی پیروزی جهانی طرز تفکر، اندیشه و بینش غربی است. این پیروزی با توجه به پیروی بیشتر کشورهای جهان از سرمایه داری به عنوان تنها راه توسعه ی اقتصادی، مردم سالاری و ثبات سیاسی پایدار، قطعی به نظر می رسد. به هر روی، نمی توان نادیده گرفت که این فرهنگ غربی است که ارزش های حاکم بر کشورهای دیگر را شکل، جهت و عینیت می بخشد و این ارزش ها به ابزار تصویرگری جهان در میان توده ها و نخبه های جهان سوم تبدیل شده است. پایان تاریخ، پیش از آن که برتری های کمّی و کیفی کالاهای مادی و غیر مادی غرب را مطرح کند، برتری ذهنی آن را مطرح نموده است. در این بین، تنها کشورهای اندکی در جهان، چون ایران، با پشتوانه ای پربار از اندیشه ی اسلامی، در مقابل اندیشه های سلطه گرایانه ی غرب ایستاده است.
نسبت مستقیم بین غرب، به ویژه آمریکا، با جهانی شدن را، حتی در تقسیم بندی مراحل جهانی شدن نبیل سلیمان هم می توان مشاهده کرد. او جهانی شدن را به چند مرحله تقسیم می کند:
مرحله اول جهانی شدن در دوران اسلامی و پس از سده سوم هجری (نهم میلادی) روی داد، در حالی که با جهانی شدن جدید تفاوت هایی داشت؛ از جمله: جهانی شدن اسلامی در پی اسلامی کردن جهانی از طریق قوه ی قاهره نبود.
دومین مرحله، به دوره ی بعد از نوزایی یا رنسانس اروپایی و انقلاب صنعتی و اقتصادی آن بر می گردد که به پیدایش سرمایه داری غرب انجامید. به تدریج، جهت گیری سرمایه داری غرب به سوی خارج از محدوده غرب و در جست و جوی بازارها و مواد اولیه بود.
مرحله سوم، به معنای توسعه ی صنایع الکترونیک و گسترش وسایل ارتباط جمعی در غرب است. از این رو، وی به صراحت ابراز می دارد که جهانی شدن، بی گمان یک پدیده ی غربی است.(43)
فریدمن در کتاب Thelexus and the olivetreeپنج تهدید عمده ی جهانی شدن را به این شرح بر می شمارد:
اول، ممکن است جهانی شدن برای خیلی از مردم سخت و طاقت فرسا باشد؛
دوم، ممکن است پدیده ی جهانی شدن را آن قدر پیچیده نمایند که تنها عده ی معدودی قادر به هم ریختن آن باشند؛
سوم، ممکن است پیچیدگی جهانی شدن، زندگی اشخاص را با مشکل مواجه سازد؛
چهارم، ممکن است پدیده ی مذکور برای خیلی از مردم نامطلوب تلقی شود؛
پنجم، جهانی شدن این قابلیت را دارد که صفت انسانیت را در وجود انسان ها محو کند.
به دلایل فوق، فریدمن، جهانی شدن را نوعی نگرش والت دیزنی به جهان می داند که از سوی غرب نشأت گرفته و هدایت می شود.(44)
آلن تورن - جامعه شناس و متفکر فرانسوی - بیش از فریدمن بر نسبت بین غرب و آمریکا با جهانی شدن تأکید دارد. به اعتقاد وی، کسانی که در پی جهانی کردن مناسبات اجتماعی هستند، خطر چندانی ندارند، آن چه بسیار خطرناک است، نوع تفکر سلطه جویانه ای است که بوش و افراد هوادار وی درباره ی جهانی شدن دارند.(45)
ارتباط بین جهانی شدن و غرب را می توان از سخنان متفکران غربی درباره ی جهانی شدن دریافت؛ مثلاً امانوئل ریختر بر آن است که اکنون شاهد حرکت جهان شمول ارزش ها و نهادهای غربی در همه ی جهان و تحت لوای جهانی شدن هستیم که در واقع، از طریق آن، زمینه ی سلطه ی کامل کشورهای غربی بر جهان فراهم می آید. مانوئل کاستل با اشاره به عصر اطلاعات، جهان گرایی را ظهور شبکه ای می داند که در آن، ادامه ی حرکت سرمایه داری، پهنه ی اقتصاد، جامعه و فرهنگ را در بر می گیرد.
دیوید هلد، با وجود داشتن نگاه آسیب شناسانه به جهانی شدن، این پدیده را حرکت به سوی نوعی دموکراسی جهان شهر ارزیابی می کند.
پل سوئیزی - اقتصاددان مشهور - این پدیده را تداوم حرکت سرمایه داری می داند که از زمانی پیش تر آغاز شده است.
ژاک دلور- رییس کمیسیون اروپا در 1994 - 1985 می گوید: درگیری های آینده ی بشر، به وسیله ی عوامل فرهنگی شعله ور خواهند شد، نه عوامل اقتصادی. پس غرب نیاز دارد که نسبت به باورهای مذهبی و فلسفی دیگر تمدن ها و شیوه ی نگرش دیگر ملت ها، شناخت عمیق تری پیدا کند. به اعتقاد فوکویاما، برای ارزیابی پدیده ها، فقط باید بر اساس ارزش های دموکراسی لیبرال قضاوت کرد. او می افزاید: پیروزی لیبرال دموکراسی در واقع بیان گر آن است که چارچوب های فرهنگی غرب توانسته است در کنار روش های اقتصادی سرمایه داری و شیوه ها و ابزارهای سیاسی دموکراتیک مؤثر افتد و جهانی شدن، نشان گر یکپارچگی جهانی در این زمینه هاست.(46)
مارکس و دورکیم که به نوعی به جهانی شدن توجه داشته اند، خاستگاه آن را به غرب و به تکامل تمدن آن نسبت داده اند. به آن گونه که اولی، وحدت کارگران و ابزار تولید در سطح جهان سرمایه داری را مبنای رهایی می دانست؛ و دومی، انسان صنعتی را زیر پایه ی وحدت جهانی می دید. گیدنز هم که از چهره های برجسته در زمینه ی جهانی شدن است، جهانی شدن را نظام جهانگیر کشوری می نامد که بُعد سیاسی و اقتصادی آن به ترتیب به نظام جهانی و سرمایه داری غرب استوار است.



طبقه بندی: مقاله و متن،
[ شنبه 24 خرداد 1393 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ سید محمد باقر منتظر ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب